X
تبلیغات
!-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> شعر نو زیبا



























شعر نو زیبا

بهترین شعر ها


سرخی لبانت

نایاب ترین ماهی اقیانوس

و من کو سه ای که

بوی خون را خوب می شنود.

(شهریار شفیعی)

نوشته شده در چهارشنبه ششم فروردین 1393ساعت 0:11 توسط بهناز|

سال نو مبارک
نوروز با وجود گلهایی چون شما زیباتر است.
نوروزتان پیروز
هر روزتان نوروز
سالتون پر از شادی و خوشدلی



نوشته شده در سه شنبه پنجم فروردین 1393ساعت 23:21 توسط بهناز|

                                          خودت برایم بلیط قطار گرفتی                                          

                                      

خودت چمدانم را بستی و


به دستم دادی


تا کِی دست تکان می دهی


دستت را پایین بیاور


بگذار بروم


سال هاست در آغاز راه ایستاده ام


و کلاغی


روی شانه ام لانه درست کرده است.


   رسول یونان


نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392ساعت 15:14 توسط بهناز|


خیال کوچکم


در این دنیای بزرگ جا نمی شود


خواستم چیزی بگویم


کسی لب های مرا پاک کرد ..    


 علیرضا عباسی


نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392ساعت 14:57 توسط بهناز|


وقتی می‌خوابی


شب را مثلِ لحافی چهل‌تکّه


می‌کِشی روی خودت


و حواس‌اَت نیست که ماه


عدلْ می‌افتد روی پستان‌هات


و ستاره‌ها...


ستاره‌ها می‌افتند به جانِ هم


(رضاکاظمی)
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392ساعت 14:50 توسط بهناز|

چمدان‌اَت را بیهوده نبند


هیچ قطاری


برای بُردنِ زنی که عاشق است هنوز


توقف نمی‌کند


(رضاکاظمی)

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392ساعت 14:45 توسط بهناز|


امروز به پایان می رسد

از فردا برایم چیزی نگو

من نمی گویم :

فردا روز دیگریست

فقط می گویم :

تو

روز دیگری هستی

تو

فردایی

همان که باید به خاطرش

زنده بمانم


نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1392ساعت 14:50 توسط بهناز|

 

به تو که فکر می کنم

 

بی اختیار

 

به حماقت خود لبخند می زنم

 

سیاه لشکری بودم در عشق تو

 

و فکر می کردم بازیگر نقش اولم

 

افســـوس

 

نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1392ساعت 14:44 توسط بهناز|


قدمت هایت را کوتاه بردار تک تک کاشیها دوستت دارند


نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1392ساعت 14:18 توسط بهناز|


دســـت خودم نیســت ... تو را که می بینم پیراهنــــــــــــم در تنـــم بی قــراری می کند....


نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1392ساعت 14:56 توسط بهناز|


زیباست وقتی قلبـــــــی داری  کـــه :صاحبش خودت هستی،


  اما زیباتر آن است کــــــــه :


  دوستی داری کـه قلبـــــش ،  تــــــــــــــــــــــــــــو هستی...


نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1392ساعت 14:44 توسط بهناز|


آه تو یک خوشبختی محضي


 روز بخیر محبوب من روز بخیر


نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1392ساعت 14:23 توسط بهناز|

 دلم کوچک است کوچکترازباغچه ی پشت پنجره

 ولی آنقدر جادارد که برای دوستی که دوستش دارم  

نیمکتی بگذارم برای همیشه…


نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1392ساعت 14:14 توسط بهناز|


 تو غافلگیری رگبار بودی و من زنی که چتر به همراه نداشت ...

نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1392ساعت 14:7 توسط بهناز|



سالهاست عطر تنت را


در کمد آویزان کرده ام


هربار که دلم برای تو تنگ می شود


پیراهنت را می بو یم


نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1392ساعت 19:29 توسط بهناز|


دلم کار دست است خودم بافتمش تارش از سکوت پودش از تنهایی همین است که ''خریدار'' ندارد

نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1392ساعت 19:11 توسط بهناز|




یک روز از بهشتت

 دزدیده ایم یک سیب

 عمری است در زمین ات

هستیم تحت تعقیب



 خوردیم در زمین ات

 این خاک تازه تاسیس

 از پشت سر به شیطان

 از روبرو به ابلیس



 از سکر نامت ای دوست

 با آن که مست بودیم

 مارا ببخش یک عمر

 شیطان پرست بودیم



 حالا در این جهنم

 این سرزمین مرده

 تاوان آن گناه و

 آن سیب کرم خورده



 باید میان این خاک

 در کوه و دشت و جنگل

 عمری ثواب کرد و

 برگشت جای اول ...
 

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1392ساعت 3:17 توسط بهناز|


یعــــنی می رسـَد روزیکـــه رویِ همـین


صفـحـه بنویسم :" آمـــد....کـــه بمــــآند..."



نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392ساعت 20:23 توسط بهناز|


بالابلندِ عاشقِ شرقی تبارِمن

تنها تویی ترانه ی خورشید وارمن


شیرین ترین حقیقتِ من در خیال ها

ناممکن است خواب تو یک شب کنار من


پروانه های روسری ام تشنه ی تواند

ای گیسوان مخملی ات قهوه زارِ من


باران همیشه بویِ تورا پخش می کند

در لا به لای هق هق بی اختیارِ من


یک عمر توی بازیِ تو تاس ریختم

شاید که جفت شش بشود سهم کار من


تنها تویی که فاتح این قلب بوده ای

در رشته کوه فاصله ها قله دارِ من


می بوسمت بدون خجالت ، بدون ترس

می بوسمت ستاره ی دنباله دارِ من



نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392ساعت 20:17 توسط بهناز|


راه بدی را انتخاب کرده بودم برای نگه داشتنت

صداقت؛

مهربانی؛

زیاد به “تو” توجه داشتن؛

و خیلی حماقت های دیگر...

این روزها، هرچه خائن تر باشی،

دوست داشتنی تری..



نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392ساعت 20:9 توسط بهناز|


می خواهم از این آینه ها خانه بسازم

یک خانه برای تو جداگانه بسازم


یک خانه ی صحرایی بی سقف پُر از گُل

 با دور نمای پَر پروانه بسازم


من در بزنم ، باز کنی ، از تو بپرسم

آماده ای از خواب تو افسانه بسازم؟


هر صبح مربای غزل ، ظرف عسل ، من

 با نان تن داغ تو صبحانه بسازم


شاید به سرم زد ، سر ظهری ، دم عصری

 در گوشه آن مزرعه میخانه بسازم


وقتی که تو گنجشک منی ، من بپرم باز

یک لانه به ابعاد دو دیوانه بسازم


می ترسم از آن روز خرابم کنی و من

 از خانه آباد تو ویرانه بسازم

 

نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1392ساعت 0:15 توسط بهناز|

بالا بلندِ عاشقِ شرقی تبارِ من

تنها تویی ترانه ی خورشید وارمن


شیرین ترین حقیقتِ من در خیال ها

ناممکن است خواب تو یک شب کنار من


پروانه های روسری ام تشنه ی تواند

ای گیسوان مخملی ات قهوه زارِ من


باران همیشه بویِ تورا پخش می کند

در لا به لای هق هق بی اختیارِ من


یک عمر توی بازیِ تو تاس ریختم

شاید که جفت شش بشود سهم کار من


تنها تویی که فاتح این قلب بوده ای

در رشته کوه فاصله ها قله دارِ من


می بوسمت بدون خجالت ، بدون ترس

می بوسمت ستاره ی دنباله دارِ من


نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1392ساعت 0:4 توسط بهناز|


U R The Best Heart Surgeon

In The World.. Bcoz U Made

A Place In My Heart Without

Cutting & Splitting Blood. I'm

Lucky 2 Have A Sweet Like U..

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1392ساعت 23:44 توسط بهناز|


I Need 3 Things In My Life,

The Sun For The Day,

The Moon For The Night,

YOU For The Rest Of My Life..

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1392ساعت 23:33 توسط بهناز|

ای جان من خسته درمانده فدایت
من منتظرم بشنوم ازدورصدایت
 
شاید به صدایت کمی آرام بگیرد
این قلب به خون خفته ازجوروجفایت
 
دین و دل و دنیا وهرآن چیز که دارم
رفته به سر زلف پریشان رهایت
 
من راه فراری زحصار تو ندارم
خون من ودل گردن خیل مژه هایت
 
کوچیده ام ازخویش و به سوی تو شتابان
تا بال و پرم را بگشایم به هوایت
 
قلبی که شکسته است دراین مرحله ازعشق
افتاده چنان پیچک سرگشته به پایت
 
عمری ست به دنبال توام خسته و تنها
عمری ست که من می زنم از دورصدایت
 
 دوراز من و بی پاسخ و سردی و همیشه
من خواب ندارم - به خداوند - برایت
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392ساعت 21:31 توسط بهناز|



آنقدر نیستی که گاهی

 فکر میکنم عشق را نسیه

 به من داده ای

بی تابم 

نقد می خواهمت



نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1392ساعت 22:19 توسط بهناز|

بــــــاور کن


خیلی حـــــــرف است...


وفـــــــــادار دســـــــــت هایی باشی


که یکبار هم لمســـــــشان نکرده ای




نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1392ساعت 22:15 توسط بهناز|



آرزویی بکن ...


درگاه خدا پر است از آرزو و معجزه ...


آرزویی بکن ...


شاید کوچکترین معجزه اش بزرگترین آرزوی تو باشد



نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1392ساعت 22:11 توسط بهناز|

ای در میان جانم و جان از تو بی خبر

وز تو جهان پر است و جهان از تو بی خبر

چون پی برد به تو دل و جانم که جاودان

در جان و در دلی ، دل و جان از تو بی خبر

ای عقل پیر و بخت جوان گرد راه تو

پیر از تو بی نشان و جوان از تو بی خبر

نقش تو در خیال و خیال از تو بی نصیب

نام تو بر زبان و زبان از تو بی خبر

از تو خبر به نام و نشان است خلق را

وآنگه همه به نام و نشان از تو بی خبر

جویندگان جوهر دریای کنه تو

در وادی یقین و گمان از تو بی خبر

چون بی خبر بود مگس از پر جبرئیل

از تو خبر دهند و چنان از تو بی خبر

شرح و بیان تو چه کنم  زانکه تا ابد

شرح از تو عاجز است و بیان از تو بی خبر

عطار اگرچه نعره عشق تو می‌ زند

هستند جمله نعره‌ زنان از تو بی خبر





نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1392ساعت 20:22 توسط بهناز|



مهربانیت را مرزی نیست...

یقین دا نم قبل از آفرینشت،

فرشته ای بوسیده باشد قلبت را



نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1392ساعت 18:26 توسط بهناز|


آخرين مطالب
» 
» 
» 
» 
» 
» 
» 
» 
» 
» 

 Design By : Pichak