برايت يك بغل گندم، دلي خشنود از مردم.
برايت يك بغل مريم،كه مست از مي شوي هر دم.
برايت قدرت آرش،كه دشمن را زني آتش.
برايت سفرهاي ساده،حلال و پاك و آماده.
برايت يك غزل احساس،دوبيتيهاي عطر ياس... .
... برايت هر چه خوبي هست،صميمانه دعا كردم

برچسبها:
سیزده بدر
نوشته شده توسط بهناز در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 ساعت 14:13 |
لینک ثابت |
مثل فرشته ها شده ای احتیاط کن / زیبا و با صفا شده ای احتیاط کن
چندیست که احساس می کنم / عزیزتر از جان ما شده ای ، احتیاط کن . . .

نوشته شده توسط بهناز در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 ساعت 13:56 |
لینک ثابت |
اگر در صحنه حق و باطل نیستی، اگر شاهد عصر خودت و شهید حق بر باطل نیستی،
هر جا که میخواهی باش.
چه به شراب نشسته و چه به نماز ایستاده. هر دو یکیست

نوشته شده توسط بهناز در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 ساعت 13:52 |
لینک ثابت |

نوروز یادگار پرارج نیاکان،
شراره ی فروزان فرهنگ ایران زمین،
یاد گاری ز روزگاران یگانگی و سرفرازی مردم ایران زمین ،
بر همه ی ایرانیان در گستره ی فرهنگ ایران زمین پُر سرور باد
برچسبها:
نوروز
نوشته شده توسط بهناز در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 ساعت 13:46 |
لینک ثابت |
آرزو دارم بهاران مال تو / شاخه های یاس خندان مال تو
آن خداوندی که دنیا آفرید / تا ابد همراه و پشتیبان تو . . .

نوشته شده توسط بهناز در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 ساعت 13:35 |
لینک ثابت |
دل می رود و مــــــن از پی دل تا تو
گفتم به دلم چه کرده چشمش با تو
گــــفتا بگـــریز او تو را خواهد کشت
گفتـــــم بکــــشد دلـــم مرا او یا تو

نوشته شده توسط بهناز در شنبه پانزدهم بهمن 1390 ساعت 10:5 |
لینک ثابت |
خورشید سرک می کشد
در را ببند
جدا کن مرا
از شهر دود گرفته ی تاریک
بگذار
در فراموشی دستهای تو
آب شوم

نوشته شده توسط بهناز در شنبه پانزدهم بهمن 1390 ساعت 9:45 |
لینک ثابت |

قرارمان فصل انگور
شراب كه شدم بيا
توجام بياور
من جان
نوشته شده توسط بهناز در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 ساعت 11:14 |
لینک ثابت |

هر قــــصه ی تلخ و بد برای بـــعدن
تـا در بغلم نشستــــه ای بوســه بزن
دلچسب تر از همیشه هستی امشب،
آرامش نزدیــــــــــــک تر از پیراهن
نوشته شده توسط بهناز در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 ساعت 11:4 |
لینک ثابت |

نفسم تنگ شده باز هوامی خواهم
به چه رویی بنویسم که تورا می خواهم
وقت باران همه ی پنجره ها می رقصد
باز کن پنجره را باز ,هوا می خواهم
بی سبب نیست که من خیره به لبهای توام
فکر بی جا نکنی واژه ی(ما)می خواهم
مرز ما بیشتر از یک قدمی فاصله نیست
دو قدم راه بیا چون که دوتا می خواهم
بی سبب نیست که در مزرعه ات می مانم
عاشق ساده ای از جنس شما می خواهم
نوشته شده توسط بهناز در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 ساعت 10:58 |
لینک ثابت |


یه موتور می خوام یه جاده که به آخر نرسهپشت چشمک چراغش ، پاسبون سرنرسه
یه موتور می خوام که من رو ببره از این سکون
رخش بی ترمز من باشه واسه فتح جنون
یه موتور می خوام ‚ یه جاده که نهایتش تو باشی
ترک لحظه هام بشینی ‚ با من از دنیا جدا شی
یه موتور می خوام که چرخش مثل روزگار نچرخه
فکر راه تازه باشه روی یک مدار نچرخه
یه موتور می خوام که من رو ببره تا لب پرواز
گریه هام رو قاب بگیره توی زیر و بم آواز
یه موتور می خوام ‚ یه جاده که نهایتش تو باشی
ترک لحظه هام بشینی ‚ با من از دنیا جدا شی
نوشته شده توسط بهناز در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390 ساعت 11:33 |
لینک ثابت |

هر که نامهربان بود یارش
واجبست احتمال آزارش
طاقت رفتنم نمیماند
چون نظر میکنم به رفتارش
وز سخن گفتنش چنان مستم
که ندانم جواب گفتارش
کشته تیر عشق زنده کند
گر به سر بگذرد دگربارش
هر چه زان تلختر بخواهد گفت
گو بگو از لب شکربارش
عشق پوشیده بود و صبر نماند
پرده برداشتم ز اسرارش
وه که گر من به خدمتش برسم
خود چه خدمت کنم به مقدارش
بیم دیوانگیست مردم را
ز آمدن رفتن پری وارش
کاش بیرون نیامدی سلطان
تا ندیدی گدای بازارش
سعدیا روی دوست نادیدن
به که دیدن میان اغیارش
نوشته شده توسط بهناز در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390 ساعت 11:16 |
لینک ثابت |
تصویر قشنگ بودن من با تو
یک بوسه فقط فاصله ی من تا تو
من غرق تماشای تو هی می پرسم:
تندیس خدا نشسته پیشم یا تو ؟؟
نوشته شده توسط بهناز در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390 ساعت 11:4 |
لینک ثابت |
هنوز آخرین مهره ی بازی ام
برای تو مشتاق سربازی ام
تو شاهی و من حافظ جان تو
...
به مردن برای تو هم راضی ام

نوشته شده توسط بهناز در چهارشنبه پانزدهم تیر 1390 ساعت 16:14 |
لینک ثابت |
دست مرا بگیر و ببر شهر دیگری
مانند ماهیان که پی نهر دیگری…
شیرین نکرد کام تو را این دیار اگر
در جام من نریخت مگر زهر دیگری
...
با عاشقان، زمانه بگو آشتی نکن!
غمگین نمیشویم جز از قهر دیگری
عشق، آن عصای معجزه در دستهای توست
بگذار با تو بگذرم از بحر دیگری
تلخ و رسولکُش شده این روزگار، کاش
ایمان بیاورم به تو در دهر ِ دیگری…

نوشته شده توسط بهناز در چهارشنبه پانزدهم تیر 1390 ساعت 16:4 |
لینک ثابت |

هر روز که بیدار می شوم
وحشت زده قاب عکست را می نگرم
هیچ بعید نیست
...
از آنجا هم رفته باشی
نوشته شده توسط بهناز در چهارشنبه پانزدهم تیر 1390 ساعت 15:52 |
لینک ثابت |

دیگر تو را میان غزل هایم در قالب خیال نمی خواهم
رویای من بدل به حقیقت شو غیر از همین محال نمی خواهم
...
یا با تو می رسم به بلندایم یا بی تو محو می شوم از دنیا
دریایی و جنون تو را دارم موجم که اعتدال نمی خواهم
افسانه نه ! ولی غزلی هستم در اوج عاشقانه گی اش کوتاه
در عاشقی شبیه خودم هستم از قصه ها مثال نمی خواهم
آینده ام تو هستی و بختم را در عمق چشمهای تو می بینم
حالا که چشم های تو را دارم از شعر و قهوه فال نمی خواهم
پایان این رقابت بی پایان وقتی رقیب ها همه جا ماندند
جز دست حلقه کرده ی تو دیگر بر گردنم مدال نمی خواهم
با تو خوشم اگر چه حرامم شد جز غم هر آنچه روزی من بوده است
می خواهمت به قیمت ایمانم ، نه! روزی حلال نمی خواهم
نوشته شده توسط بهناز در چهارشنبه پانزدهم تیر 1390 ساعت 15:46 |
لینک ثابت |

من زمان زیادی را با تو زندگی کرده ام
مگر می شود
رنگی زرد
...
با رنگی آبی
مدت ها هم خانه باشد و
سبز نشود
نوشته شده توسط بهناز در چهارشنبه پانزدهم تیر 1390 ساعت 15:35 |
لینک ثابت |

خواهی نباشم و خواهم بود دور از دیار نخواهم شد
تا "گود" هست میان دارم ,اهل کنار نخواهم شد
یک دشت شعر و سخن دارم حال از هوای وطن دارم
چابک غزال غزل هستم آسان شکار نخواهم شد
...
من زنده ام به سخن گفتن جوش و خروش و برآشفتن
از سنگ و صخره نیاندیشم, سیلم، مهار نخواهم شد
گیسو به حیله چرا پوشم گردآفرید چرا باشم
من آن زنم که به نامردی سوی حصار نخواهم شد
برقم که بعد درخشیدن از من سکوت نمی زیبد
غوغای رعد ز پی دارم فارغ ز کار نخواهم شد
تیری که چشم مرا خسته ست بر کشتنم به خطا جسته ست
"بر پشت زین" ننهادم سر اسفندیار نخواهم شد
گفتم از آنچه که باداباد گر اعتراض و اگر فریاد
"تنها صداست که می ماند" من ماندگار نخواهم شد
در عین پیری و بیماری دستی به یال سمندم هست
مشتاق تاختنم؛ گیرم دیگر سوار نخواهم شد
نوشته شده توسط بهناز در چهارشنبه پانزدهم تیر 1390 ساعت 15:29 |
لینک ثابت |

در عشق آس هایتان را همان اول بازی کنید
کمی که بگذرد کسی دیگر با یک ورق دو لوی حکم بر این رابطه پادشاهی میکند
نوشته شده توسط بهناز در چهارشنبه پانزدهم تیر 1390 ساعت 15:22 |
لینک ثابت |
نوروز پاسداشت عشقهای کوچکی است که زنده مانده اند و روز تعظیم در برابر
عشق های بزرگی که عظمت را کوچک می دانند.پس به تو در نوروز سلام می کنم که
بزرگترین عشق این کوچکی

نوشته شده توسط بهناز در دوشنبه یکم فروردین 1390 ساعت 14:7 |
لینک ثابت |
مثل هر شب دوباره میخندد
پیش رویم
نگاه زیبایت
یاد آن چشمها که می افتم
از دلم میرود بدی هایت
...کاش
یک لحظه جای من باشی
تا بدانی چقدر دلسردی
کاش یک بار جای تو بودم
تا
ببینی چقدر بد کردی

نوشته شده توسط بهناز در پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389 ساعت 22:17 |
لینک ثابت |

در قلبم نشستي
حالا انتخاب كن
ميخواهي
تپش حيات باشي
...
يا گلولهاي داغ
نوشته شده توسط بهناز در پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389 ساعت 22:11 |
لینک ثابت |
هیچ بوسه ای جای زخم زبان را خوب
نمی کند
عسل ، مرهم ِ نیش زنبور نیست
نوشته شده توسط بهناز در جمعه نوزدهم آذر 1389 ساعت 9:37 |
لینک ثابت |
Remember
me like pressed flower in your Notebook
It may not be having any
fragrance,
but will remind you of
my existence for ever in your life
نوشته شده توسط بهناز در جمعه نوزدهم آذر 1389 ساعت 9:19 |
لینک ثابت |
نوشته شده توسط بهناز در پنجشنبه چهارم آذر 1389 ساعت 19:2 |
لینک ثابت |
راننده ماهر
اگر میخواهی بمانی
لبخندت را فراموش نکن
حق
داری زادروزم را از یاد ببری
و
مکان اولین بوسهمان
و
دلیل اولین دعوایمان
اما
اگر میخواهی بمانی
آه
نکش
لبخند
بزن . . .
نوشته شده توسط بهناز در پنجشنبه چهارم آذر 1389 ساعت 18:33 |
لینک ثابت |
درهم

از رنجی خسته ام که از آن من نیست
بر
خاکی نشسته ام که از آن من نیست
با نامی زیسته ام که از آن من نیست
از
دردی گریسته ام که از آن من نیست
از لذتی جان گرفته ام که از آن من
نیست
نوشته شده توسط بهناز در پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 ساعت 18:2 |
لینک ثابت |

می شود ای دوست آیا آن نگاهت را خرید ؟
یا برای آسمان ها روی ماهت را خرید ؟
من دلم لبریز از آشوب و زنگار رو غم است ،
می شود آیینه وش یه لحظه آهت را خرید ؟
نوشته شده توسط بهناز در پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 ساعت 17:55 |
لینک ثابت |

لو حبنا غلطة
تركنا غلطانين
ما زال عشقانين
مع بعض مرتاحين
اگر عشق ما خطاست
بگذارید خطاکار بمانیم
ما هنوز هم عاشقیم
و در کنار هم احساس آرامش میکنیم
*********
نوشته شده توسط بهناز در چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389 ساعت 12:49 |
لینک ثابت |